• Archive
  • Contact
توضیحات :
منوی اصلی
آمار بازدید
تعداد نمایش : 117675
درباره ما

آخرین مطالب


<a href="http://slideful.com/v20130228_1623685896002827_pf.htm">View the slide show</a> ________________________________________________________________________________________________________
نویسنده : محمد حسین شریفی

تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 16 فروردین 1391 - 20:15 | نسخه چاپی


این ویژه نامه حضرت فاطمه الزهرا(س) می یاشد که در باره ی زندگی نامه ی ایشان و درسهایی از ایشان و تصاویر و  پیامک و . .. می باشد که ری وب برای شما تدارک دیده است.







برای دیدن کل ویژه نامه به ادامه مطلب مراجعه کنید








سیر خلقت نورانى حضرت زهرا (سلام الله علیها )

و در حدیثى از امام صادق علیه ‏السّلام آمده است که : « جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و براى هر یک از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حمید» است و این اسم در محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم ظهور یافت. 
خدا « اعلى» است که در امیرالمؤمنین على علیه‏السّلام ظهور یافت.
و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد که نام حسن و حسین علیهماالسّلام از آن اسماء مشتق است. 
و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پیدا کرد پس وقتى که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. 
و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتى که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را (از آنها) فرا گرفتند و این مطابق با گفته‏ ى فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبیر عالم) صف کشیده ‏ایم. 
و به راستى ما تسبیح کننده ‏ایم، و آن هنگام که آدم علیه ‏السّلام را آفرید آدم به سوى این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: اى صاحب اختیار من! آنان کیستند؟ 
خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگى ‏ام آفریده ‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اینها برگرفتم، پس عرض کرد: اى پروردگارم! به حقى که تو بر اینها دارى اسمهاى اینها را به من بیاموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازى از راز من است. غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. 
خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهاى آنها را به آدم علیه ‏السّلام تعلیم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال که فرمود: مرا از نامهاى اینها خبر دهید اگر راست مى ‏گویید، عرض کردند: منزهى تو! براى ما علمى نیست جز آنچه به ما آموخته ‏اى. 
همانا تو عالم و داراى حکمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن ، فضیلت و برترى یافته است. سپس امر به سجده‏ ى آدم علیه ‏السّلام شدند؛ زیرا که سجده ‏ى ملائکه ، فضیلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون که سجده ملائکه، سزاوار آدم بود » (1)

حضرت زهرا سلام‏ اللَّه‏ علیه و اهل بیت علت آفرینش هستى 
رسول خدا فرمود : هنگامى که خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدایا قبل از آفریدن من، کسى را از خاک خلق کرده ‏اى ؟ خطاب آمد: نه، نیافریده ‏ام. عرض کرد: پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود مى ‏بینم چه کسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: این پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏ آفریدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق کرده ‏ام (و من خود آنان را نامگذارى کرده ‏ام)، اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى ‏آفریدم و نه عرش و کرسى را، نه آسمان و زمین را خلق مى ‏کردم و نه فرشتگان و انس و جن را. 
منم محمود و این محمد است، منم عالى و این على است، منم فاطر و این فاطمه است، منم احسان و این حسن است، و منم محسن و این حسین است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره ‏ى بسیار کوچکى کینه و دشمنى هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏ افکنم... یا آدم، این پنج تن، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هر کس وابسته به حب و بغضى است که نسبت به آنان دارد. یا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏ خواهى، به آنان توسل کن. 
ابوهریره مى‏ گوید، پیامبر اکرم در ادامه ‏ى سخن فرمود: ما پنج تن کشتى نجاتیم، هر کس با ما باشد، نجات یابد، و هر کس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هر کس حاجتى از خدا مى ‏خواهد پس به وسیله‏ ى ما اهل ‏بیت از حضرت حق تبارک و تعالى مسئلت نماید ». 
حقیقت آنست که پنج تن مقدّس رمز خلقتند: یا أحمَدُ! لَو لاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُکَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُکما. (2)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمین نمى ‏آفریدم و اگر على نبود تو را نمى ‏آفریدم و اگر فاطمه نبود شما را نمى ‏آفریدم (یعنى شمایان رمز خلقتید). 
و فاطمه حوریه‏ اى بود که چند صباحى لباس آدمیان در بر نمود: (3)
1 تفسیر فرات، ص 11، ط نجف. 
2 میرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از کشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرین، ص 14 و مستنبط: القطره ج 1: ص 164 و  قمى: سفینةالبحار، ماده«خلق» و نمازى: مستدرک سفینة البحار، ج 3: ص 334 (حدیث قدسى )
شاید در نظر نخست این روایت احتیاج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندکى دقّت، لطافت تعبیر به کار رفته در آن اشکار مى ‏گردد. 
همچنانکه مى ‏دانید کنیه ‏ى حضرت زهرا (علیها السّلام) «امّ ‏ابیها» است. در سبب مکّنا شدن حضرتش به این کنیه با مدد از روایتى که از امام باقر (علیه ‏السّلام) نقل شده است و ما آن را در سطور بالا ذکر نمودیم که حضرت فرمودند ریشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و یا روایتى که ذهبى در کتاب میزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مى ‏کند که حضرت مى‏ فرمایند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ ثَمَرُها» (یعنى من درخت، فاطمه ریشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسین میوه ‏ى آن هستند) آشکار مى ‏گردد که خلقت پیامبر، على، حسن و حسین (علیهم ‏السّلام) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِیقٌ جِدّاً.( 3 خطیب بغدادى: تاریخ بغداد، ج 5: ص 86.)

لحظات وداع حضرت فاطمه علیها السّلام در اوراق تاریخ
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیها السّلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌ پردازیم. 
سلیم بن قیس می ‌گوید: از ابن ‌عباس شنیدم که می ‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیها السّلام شدید شد، علی ‌علیه السّلام را طلبید و فرمود: "وصیت می‌ کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در [تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند. 
پس همان روز فاطمه علیها السّلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم." 
پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار. 
چون شب رسید، حضرت علی علیه السّلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیها السّلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید.
عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی ‌کنید، و الله که می ‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌ کنم. امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السّلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌ رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می ‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌ خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم. 
گفت: مرا بر هر کاری می ‌خواهید بگمارید، اگر چه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌ کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیها السّلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السّلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السّلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن که نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می ‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه ‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت.(کتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد. 
علامه مجلسی می‌ نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیها السّلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می ‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته ‌اند، و احادیث معتبر دلالت می ‌کند بر آن که بقای آن حضرت علیها السّلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیها السلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.
همچنین شیخ صدوق روایت کرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم در رسید، امّ ایمن را طلبید و او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود فرمود: ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیر علیه السّلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می ‌کنم. حضرت امیر علیه السّلام فرمود: هر چه می‌ خواهی بگو، فرمود: وصیت‌ های من اول آن است که امامه دختر زینب را بعد از من به همسری بر گزینی که تربیت کننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائکه برای من تصویر کردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما که چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیها السّلام روشی را که ملائکه از جانب حق تعالی برای او وصف کرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است که در هر ساعت از شب و روز که وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن کنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا که بر من ستم کرده ‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السّلام فرمود: چنین خواهم کرد. 
پس آن بانو علیها السّلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السّلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین آن حضرت گردید. پس از آن که از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن کرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن که در همان شب بر آن حضرت علیها السّلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن کردند...(علل الشرایع ؛ 185) علامه مجلسی می ‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیها السّلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می ‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته ‌اند، و احادیث معتبر دلالت می ‌کند بر آن که بقای آن حضرت علیها السّلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیها السّلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)
اکثر علمای امامیه گفته‌ اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیها السّلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اکثر روایات معتبر دلالت می‌ کند بر آن که سن شریف آن بانو علیها السّلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.
در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اکثر علمای امامیه گفته‌ اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیها السّلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اکثر روایات معتبر دلالت می ‌کند بر آن که سن شریف آن بانو علیها السّلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است. 
در کتاب روضة الواعظین روایت کرده ‌اند که حضرت فاطمه علیها السّلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیها السّلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین ‌علیه السّلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسر عمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌ کنم به چیزی چند که در خاطر دارم. 
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه ‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می ‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می ‌کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السّلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی ‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانو علیها السّلام نماز گزاردند و در همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السّلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیها السّلام کدام است.
حضرت امیر علیه السّلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت کن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السّلام سر فاطمه علیها السّلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود: هر چه می ‌خواهی وصیت کن، آنچه فرمایی به عمل می ‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می ‌کنم. فاطمه علیها السّلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسر عمّ رسول خدا، وصیت می ‌کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می ‌کنم تو را که نگذاری که یکی از آنها که بر من ستم کرده و حقّ مرا غصب کردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری که احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن کنی، در وقتی که دیده ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151) 
ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده ‌اند چون خواستند که آن حضرت علیها السّلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست ‌های رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
در کشف الغمّه روایت کرده ‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیها السّلام نزدیک شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور که من وضو بگیرم، پس وضو گرفت  به روایتی دیگر غسل کرد  و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه ‌های نو طلبید، پوشید و فرمود: 
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه ‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده ‌ام. 
اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد از آن فاطمه علیها السّلام را ندا کرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز کرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می ‌بوسید و می ‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌ رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان. 
مفضّل از حضرت صادق‌ علیه ‌السّلام سؤال نمود: فاطمه علیها السّلام را چه کسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السّلام غسل داد؛ زیرا که فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی ‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السّلام غسل داد.
در این حال امام حسن و امام حسین علیهما السّلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیکن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السّلام خود را بر روی آن حضرت افکند و روی انورش را می ‌بوسید و می ‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن که روحم از جسد مفارقت کند، و حضرت امام حسین علیه السّلام بر پایش افتاد و می‌ بوسید و می ‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن که دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم. 
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده ‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده ‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به که تسلی دهم. (کشف الغمة؛2/122) 
چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌ های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می ‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌ کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السّلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی ‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانو علیها السّلام نماز گزاردند و در همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السّلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیها السّلام کدام است. 
به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند که قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود که موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیها السّلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته ‌اند در بقیع نزدیک قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته ‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا که حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌ های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است که آن حضرت را در خانه خود دفن کردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌ کند. ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده ‌اند چون خواستند که آن حضرت علیها السّلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست ‌های رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با کمی اختلاف.)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده است، هفت کس بر جنازه حضرت فاطمه علیها السّلام نماز گزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّار یاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.
از حضرت صادق علیه ‌السّلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام ، فاطمه علیها السّلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن که فاطمه علیها السّلام وصیّت کرده بود که آن دو مرد اعرابی که هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السّلام. از علت دفن فاطمه علیها السّلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا که او خشمناک بود بر جماعتی و نمی‌ خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر کسی که ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، که بر احدی از فرزندان فاطمه نماز کند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

منبع  :
بوی بهشت سوخته  برگزیده از کتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی اقتباس: علی لباف از صفحه (60 تا 73
)




   گفتار امیرالمؤمنین در خاکسپارى حضرت

السلام علیک یا رسول‏ اللَّه عنى و عن ابنتک النازلة فى جوارک و السریعة اللحاق بک قل یا رسول ‏اللَّه عن صفیتک صبرى، ورق عنها تجلدى الا ان لى فى التأسى بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعز. فلقد و سدتک فى ملحودة قبرک و فاضت بین نحرى و صدرى نفسک. 
فانا لله و انا الیه راجعون فلقد استرجعت الودیعة و اخذت الرهینة اما حزنى فسرمد، اما لیلى مستهد الى ان یختار اللَّه لى دارک التى انت بها مقیم. و ستنبئک ابنتک بتضافر امتک على هضمها فاحفها السؤال و استخبرها الحال. هذا و لم یطل العهد و لم یخل منک الذکر والسلام علیکما سلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرین.(1)
درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت که در جوارت آرمیده، زودتر از دیگران به تو رسیده. 
اى فرستاده خدا مرگ دختر گرامیت عنان شکیبایى از کفم گسلانده و توان خویشتن ‏داریم نمانده اما براى من که سختى جدایى تو را دیده و سنگینى مصیبتت را کشیده ‏ام جاى تعزیت است. 
تو را تکیه ‏گاه ساختم در آنجا که شکاف قبر تو بود و جان گرامیت میان سینه و گردنم از تن مفارقت نمود. « همه ما از آن خداییم و به سوى خدا باز مى ‏گردیم» امانت بازگردید. و رهن گرفته شد کار همیشگى ‏ام اندوه است. و شبهایم شب زنده‏ دارى تا آنکه خدا خانه ‏اى را که تو در آن به سر مى ‏برى برایم گزیند (و این غم که در دل دارم فرو نشیند) و به زودى دخترت تو را خبر دهد که چگونه امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند، از او بپرس چنانکه شایسته است و خبر گیر از آنچه پیش آمده است که دیرى نگذشته و یاد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود کسى که خداحافظى کند (وداع نماید) نه که رنجیده است و راه دورى جوید. 
اگر بازگردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بد گمانى است بلکه امیدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است. 
و در روایتى دیگر در دنبال کلماتش خطاب به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم اینگونه (درد دل را با آن سرور کائنات) ابراز مى‏ کند (2) 
اى رسول خدا... فبعین اللَّه تدفن ابنتک سرا و یهضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا... دخترت در پیش نظر خدا به خاک سپرده شد بدون آنکه کسى از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وى منع کردند... تا آنجا که فرمود: 
نفسى على زفراتها محبوسة ، یالیتها خرجت مع الزفرات لا خیر بعدک فى الحیوة و انما ، ابکى مخافة ان تطول حیاتى. 
در هجران فاطمه نفسم در سینه ‏ام محبوس است اى کاش جان من با نفسم بیرون مى ‏آمد. 
اى فاطمه بعد از تو خیرى در زندگانى نیست فقط گریه ‏ام براى این است که مى‏ ترسم عمرم پس از تو طولانى شود.

قبر مخفى حضرت زهرا (سلام الله علیها) و جریان غم‏ انگیز نبش قبر 
پنهانى قبر حضرت زهرا سلام ‏اللَّه ‏علیه نشانه‏ ى مظلومیت و غربت ولایت است، و دلیل واضح و برهان قاطعى که شیعه مى ‏تواند به استناد آن خود را پیرو راستین سنت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشان دهد. زهرا سلام ‏اللَّه ‏علیه نشانى بر حقانیت و مظلومیت شیعه، براى همه‏ ى آزاد مردان در طول تاریخ به یادگار گذاشت. 
شیعه امروز مى ‏تواند از اهل سنت بپرسد، چرا زهرا سلام ‏اللَّه ‏علیه وصیت کرد خلفا در تشییع جنازه ‏اش حاضر نشوند؟ و چرا وصیت کرد تا قبرش پنهان بماند؟ 
آرى او نمى‏ خواست تا دشمنانش که دشمنان خدا و رسولند بر سر مزارش اقامه ‏ى عزا کرده و بدین وسیله عوام‏ فریبى کنند. آن قدر این امر بر خلفا سنگین بود و از عواقبش بیم داشتند که تصمیم گرفتند نبش قبر کنند تا قبر زهرا را پیدا کنند و بر جنازه ‏اش نماز گزارند. که از هیبت و تهدید على علیه ‏السّلام ترسیدند و از بیم فتنه ‏اى بزرگتر پا عقب کشیدند. 
زهرا سلام ‏اللَّه‏ علیه مى ‏خواست با طرح سؤال در اذهان مردم، که چرا تنها یادگار رسول قبرش را پنهان نموده، آنان را به فکر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببین اصلى را بیابند. همین است که مى ‏بینم برخى، برخى دیگر را ملامت مى ‏کردند که تنها دختر پیامبر مرد و هیچکدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و قبرش را هم پنهان نمود. 
او مى ‏اندیشید شاید با غوغایى که به سبب شهادتش در مدینه ایجاد مى‏ شود، با این اقدام بى ‏سابقه و آگاهانه ‏ى مردم را علیه خلفا به حرکتى وادارد و یا لااقل، سندى همیشگى بر محکومیت خلفا، از خود به یادگار بگذارد. از اینرو حتى ائمه بعدى نیز قبر او را آشکار نساختند. 
در مورد محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در کتابهاى مختلف مطالب گوناگون نوشته ‏اند بعضى معتقدند که در جوار قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مدفون شده است و دلیلشان این حدیث شریف است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده است: 
ان بین قبرى، و منبرى روضة من ریاض الجنة. همانا بین قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است که اشاره به محل دفن حضرت زهرا سلام ‏اللَّه‏ علیها است مرحوم علامه مجلسى در بحار معتقد است که امیرالمؤمنین در نیمه شب جسد فاطمه را برداشت با دو فرزندش حسن و حسین و شش نفر از اصحاب به طرف قبر پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفتند. بعضى هم معتقدند که در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده است. (3)
و بعید نیست که آن امام مظلوم علیه ‏السّلام صورت چهل قبر را در بقیع ترتیب داده باشد تا کسى از قبر واقعى حضرت زهرا علیها السّلام مطلع نشود و وصیت آن سیده مظلومه نیز عمل شود. 
صبح آن شبى که حضرت زهرا علیها السّلام غریبانه به خاک سپرده شد به نقل سپهر در ناسخ ابوبکر و عمر و گروهى از مهاجر و انصار بر در سراى على علیه ‏السّلام گرد آمدند تا به قول خودشان در تشیع جنازه حضرت زهرا علیها السّلام شرکت کنند مقداد بن اسود به آنها گفت: فاطمه را دیشب به خاک سپرده ‏اند! عمر به ابوبکر گفت: الم اقل لک انهم سیفعلون به تو نگفتم که اینها چنین خواهند کرد؟ و به دنبالش گفت: لا تترکون یا بنى ‏هاشم حسدکم القدیم لنا ابدا. 
اى بنى ‏هاشم این حسادت دیرینه شما را در مورد ما هیچگاه ترک نمى ‏کنید... و اللَّه لقد هممت ان انبشها فاصلى علیها. به خدا سوگند هر آینه او را از قبر بیرون آورده و بر وى نماز خواهیم خواند! فقال على علیه ‏السّلام و اللَّه لو رمت ذاک یابن صهاک لا رجعت الیک یمینک لئن سللت سیفى لا اغمدته دون ازهاق نفسک. (4)
پس على علیه ‏السّلام فرمود: اى پسر صهاک به خدا قسم اگر چنین قصدى کنى دست راست تو به تو باز نگردد یعنى دستت را قطع خواهم کرد چه اگر شمشیر از نیام برآورم تا خون تو نریزم در غلاف قرار نمى ‏دهم و در بعضى از روایات آمده على علیه ‏السّلام او را گرفت و سخت بر زمین کوبید و فرمود: اى پسر کنیزک سیاه خلافت که حق من بود از من گرفتید و من به خاطر این که مردم از دین خدا بر نگردند از حق خود گذشتم فو الذى نفس على بیده لئن رمت و اصحابک بشى ‏ء من ذلک لاسقین الارض من دمائکم. به خدایى که جان على در دست او است اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه کنید زمین را از خون شما سیراب مى ‏کنم. ابوبکر و دیگران واسطه شدند که چنین کارى نخواهند کرد تا عمر را رها ساخت. (5)
پس اگر محل دفن حضرت زهرا علیها السّلام را در قبرستان بقیع دانسته ‏اند به خاطر این بود که ذهن مخالفین را مشغول نموده و از این طریق قبر آن بانوى عصمت و طهارت براى همیشه مصون بماند و کسى نداند که آن بانوى پهلو شکسته در کجا مدفون گردیده است.

پی نوشت  ها
1- نهج‏البلاغة، دکتر شهیدى/ 238- 237
2ـ ناسخ، ج 1/ 230
3- ناسخ ج 1/ 235- 233
4ـ ناسخ، ج 1/ 235
5ـ ناسخ، ج 1/ 235








  مصحف فاطمه «سلام الله علیها» چیست؟

سؤال: گویند حضرت فاطمه (سلام الله علیها) کتابی به نام مصحف دارد، که قرآن جامع همان است، و در دست امامان (علیه السّلام) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی آل محمد (عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشکار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی که در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟ 
پاسخ : قرآنی که اکنون در همه جا در دسترس است، تحریف و کم و زیاد نشده، بلکه همان قرآنی است که با املاء پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به 114 سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت کامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد. توضیح این که، مطابق روایات، مصحف فاطمه (سلام الله علیها) کتاب مخصوصی است با مطالبی که آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه سلام الله علیها القاء شده، و حضرت علی(علیه السّلام) آن را نوشته و تدوین کرده است، در این کتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلکه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، و در نزد امامان(علیه السّلام) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی(عج) است و هنگام ظهور آن را آشکار می سازد، بنابراین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چند روایت زیر جلب می کنیم: 
1- شیخ کلینی به سند خود از ابو عبیده نقل می کند: که یکی از اصحاب از امام صادق علیه السّلام پرسید:« مصحف فاطمه (سلام الله علیها) چیست؟» امام صادق (علیه السّلام) پس از سکوت طولانی فرمود: « فاطمه سلام الله علیها 75 روز بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه سلام الله علیها می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می کرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی علیه السّلام آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه سلام الله علیها است.»1 
2- روزی یکی از شاگردان امام صادق علیه السّلام به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه سلام الله علیها به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه سلام الله علیها چنین فرمود: « هنگامی که رسول خدا سلام الله علیها رحلت کرد، فاطمه سلام الله علیها بسیار اندوهگین شد که اندازه آن را کسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه سلام الله علیها می آمد، فاطمه سلام الله علیها را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه سلام الله علیها حاضر شدن فرشته را احساس می کرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی علیه السّلام خبر داد، حضرت علی علیه السّلام به فاطمه سلام الله علیها فرمود: « وقتی که حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو. » آنگاه فاطمه سلام الله علیها به حضرت علی علیه السّلام خبر می داد، حضرت علی علیه السّلام نزد فاطمه سلام الله علیها می آمد و هر چه ( از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن که از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»2 
3 - امام صادق علیه السّلام در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه سلام الله علیها در نزد ما است، معتقد نیستم که در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را که مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به کسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»3 
4- امام صادق علیه السّلام در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه سلام الله علیها را که وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز همراه آن است بیرون آورند.»4 یعنی مصحف فاطمه سلام الله علیها در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها که در آن مصحف ذکر شده مخالفان را تکذیب می کند. 
5- فضیل بن سکره می گوید: به محضر امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی که اندکی قبل چه چیزی را مطالعه می کردم؟ گفتم: نه، فرمود: به کتاب فاطمه سلام الله علیها می نگریستم، نام همه سلاطین که در زمین فرمان روایی می کنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذکر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن علیه السّلام (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»5
از این روایات فهمیده می شود، که مصحف فاطمه سلام الله علیها کتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است که توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه سلام الله علیها القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد که حضرت علی علیه السّلام آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان علیه السّلام می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند که مصحف فاطمه سلام الله علیها در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر (عج) هنگام ظهور، آن را آشکار می کند، و آن غیر از این قرآنی است که در دسترس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است.

پی نوشت ها
1- اصول کافی، ج1، ص241، حدیث.50 
2- همان، ص240، حدیث.2 
3- همان، حدیث.3 
4- همان، ص241، حدیث.4 
5- همان، ص242، حدیث8





درس‏هایی از فاطمه علیهاالسلام

فاطمه علیها السلام آن بانوی بزرگ ما شهید شد و نه تنها شیعیان جهان، بلکه همه دوستان و آزادمنشان را عزادار ساخت. او زنی در خور احترام و بانویی نمونه‏ و بی ‎مانند در جهان بشریت بود. عمری کوتاه داشت، ولی از همه ساعات و ایام آن در راه بندگی خدا، و نجات انسان ‎ها از قیود و انحرافات استفاده کرد.
اینک مائیم و خاطرات فاطمه (علیها السلام)، مائیم و روح جهان و تلاش قرآنی فاطمه) علیهاالسلام) که برای زنده داشتن آن خاطرات، سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانی برپا می ‏سازیم و به یاد عظمت و بزرگواری ‏های او احساس غرور می ‏کنیم و جهت رنج‎ ها و مصیبت‏ های وارده بر او اشک ‏ها می ‏ریزیم و یا او را وسیله گرانقدری در پیشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت می‏ نشینیم.
فاطمه علیها السلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله ‏های درد مندانه ‏اش که به خاطر نجات امت و اصلاح شئون آنها بر می ‏آمد هنوز در گوش ‏ها طنین ‎انداز است. و شهادت مظلومانه ‏اش حاکی از مقاومت و خطابه جانانه ‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی نا امنی پدید آمده از غاصبان حق. 
این تلاش‏ ها و برنامه‏ ها خوب و ارزنده ‏اند ولی جهت‎دهنده به سوی مقصود نیستند و نقش سازندگی و تحول‎انگیزی آنها اندک است. فاطمه علیهاالسلام برای این، تلاش نکرد که به او احسنت و مرحبا بگوئیم و بدان خاطر به شهادت نرسید که اشک ما را بدرقه راه کند و یا مجالس عزای او صرفاً برای عزاداری و توبه نیست که مقصدی فوق آن مطرح است.

 بهترین توسل
بهترین توسل برای نجات از مشکلات و همّ و غمّی که در سر راه ماست توسل به راه و رسم حیات فاطمه علیهاالسلام است . فاطمه علیها السلام قافله سالار زنان جهان و مایه افتخار دنیای اسلام است. زندگی او بر اساس ایمان و اعتقاد و باور راستین است. عرضه کننده بهترین ایده ‏ها و سنت‏ هاست و راه او، راه نجات است. و از رمز پیروزی ‏ها و انحطاطها در پیروی یا عدم تبعیت از راه و رسم اوست.
گریه بر فاطمه علیها السلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این که من گنهکارم چرا که می ‏توانستم پاک و سالم باشم. چرا گنه کرده ام؛ و گریه حسرت که چرا از کاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده ‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏ گیری بر این امر که دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را که بر ذمه دارم ادا کنم. 
راه فاطمه (علیهاالسلام) تنها راه دیروز نبوده و نیست که راه امروز است و هر روز. و تنها راه. شریعت خاص و آئینی ویژه نیست که راه فطرت است و بدین سان در همه جای جهان قابل اجرا و عملی است. اگر ما راه فاطمه (علیهاالسلام) را راه اسلام می ‏خوانیم بدان خاطر است که در باور ما اسلام، آئین فطرت است. تعالیم آن با زمینه‏ های فطری سازگار است و فاطمه (علیهاالسلام) آنچه را که دارد از عطایای الهی است که در سایه تطابق خود با اندیشه‏ های اسلامی آن را به دست آورده است.
هم او سند مظلومیت است، سند حق ‏طلبی است. کبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای کوتاه کردن دست او از دامن حق و این خود یک سند است. اثر ضربه ‏های تازیانه بر بدن، خطوط کبودی در آن پدید آوردند که هر کدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.
ذکر یک هشدار بجاست که گمان نرود نجات‎ بخشی انسان تنها در سایه گریه بر فاطمه علیهاالسلام حاصل است و یا با گریه‎ ی تنها، می ‏توان آلودگی ‏ها را از خود زدود. گریه عاطفی و ناشی از دلسوزی ‏ها و به خاطر تصویر مصائب جانکاه و دردهای انسانی ستمدیده نمی ‏تواند گرهی از مشکل بگشاید و عامل نجات گردد که اگر چنین بود عمر سعد نجات یافته است. زیرا در عصر عاشورا از دیدن مصائب بازماندگان حسین دلش به رقّت آمد و سوخت و قطرات اشک هم نثار کرد.
گریه بر فاطمه علیها السلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این که من گنهکارم چرا که می ‏توانستم پاک و سالم باشم. چرا گنه کرده ‏ام؛ و گریه حسرت که چرا از کاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده ‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏ گیری بر این امر که دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را که بر ذمه دارم ادا کنم. و سختگیری بر خود از طریق عبادتی چون عبادت فاطمه (علیهاالسلام)، که لذت گناه را فراموش کنم و حتی گوشت روئیده از گناه را ذوب نمایم و حال و عملم خلاف آن باشد که بوده است.

 یاد فاطمه علیهاالسلام
فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد کردن و ذکر است؛ بدان خاطر که تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می ‏دهد، خاطره حق ‎طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می ‏دهد و یا مبارزه ‏اش در ما روح مبارزات حق ‏طلبانه را احیاء می ‏کند.
او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترک، درس صفا و اخلاص در کارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس کمک‎ کاری برای مردم، درس زیر بازو گیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎ افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار کردن.
ما با یاد فاطمه علیها السلام و موضعگیری ‎هایش باید این درس را داشته باشیم که به موضع‏ گیری اندیشه در شرایط گوناگون و متفاوت زندگی دست یابیم و در هر مسأله و مشکل از خود سوال کنیم اگر فاطمه (علیهاالسلام) با این مشکل مواجه می ‏شد چه می‏ کرد؟ و هم با مطالعه تاریخ زندگیش از او و از راه و روش او الهام می ‏گیریم و طریق خود را روشن و هموار کرده و به پیش رویم.
او ولیّ خدا بود دارای ایمان و عصمت، علی (علیه ‌السّلام) او را یکی از دو رکن جهان اسلام معرفی کرد که رکن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز که فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌ السّلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان رکن دومی بود که از دست رفت (هذا رکن الاخر) و چنانچه پیامبر اکرم در مورد فاطمه علیهاالسلام فرموده بود: هذا احدالرکنین [1] و آدمی برای استواری نیایش، ناگزیر به ستون و رکنی نیاز دارد. هر قدر آن رکن مهم ‎تر و سنگین‏ تر، استحکام بنا و اعتماد ما بدان بیشتر و زیادتر است و این خود نیز اسوه‎ آموزی و الگوپذیری است که آیات قرآن و روایات، ما را بدان توصیه می ‏کنند.

 درس آموزی از فاطمه علیهاالسلام
برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی کرده ‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می‏ دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی ‏نظیر و ادبی کم نظیرتر در دنیای زنان. دارای رقّت قلب، ایمان آمیخته با ارکان وجودی، صبر و مقاومت در امور، حلم و متانت در کارها، علوّ روح، دارای سرعت در ادراک و تعقل جهت ‏دار که به سوی بی‎ نهایت است، دارای شجاعت گرفته از ایمان، تنها و تنها در جهان بشریت و نمونه ‏عالی حبّ خدا و اسوه در پرستش و نیایش، شرافت و جدال و برگزیده خدا و ... .
فاطمه علیهاالسلام جان داد ولی آبرومندانه، زندگی کرد ولی مدبرانه، مبارزه کرد ولی اندیشمندانه، تسلیم نشد حتی در بستر مرگ، رای خود را عوض نکرد حتی به بهای جان، دست از دفاع از مقام ولایت علی (علیه‌ السّلام) بر نداشت حتی به بهای سقط فرزند، و از دامن علی (علیه ‌السّلام) دست نکشید مگر به ضربه تازیانه، و وقتی که بیهوش شد. و اینها همه درس است برای آن کس که حسرت جلال و شکوه فاطمه علیها السلام را در دل دارد.
و بدین سان همه عملکرد ها، مواضع، حالات و حرکاتش درس است. زندگی او خود یک راه است و راه اسلام، مسلمانی و راه فطرت با درس‎ آموزی از فاطمه علیها السلام است که می‏توانیم دریابیم راه خدا چیست؟ راه ایمان و تقوا کدام است؟ راه حق ‏طلبی و مبارزه و تلاش در راه هدف الهی کدام است؟.
فاطمه علیها السلام به زنان ما درس می ‏دهد، درس زندگی، درس جهاد و مبارزه، درس مرز داری ایدئولوژی و درس حضور اجتماعی در عین رعایت موازین شرعی و او آموزگار مسلم راهی است که بشریت از ابتدای پیدایش خود تا امروز خواستار و متوقع شناخت آن راه و طی طریق در آن مسیر بوده است.

 عبرت‎ آموزی از تاریخ
ما در مطالعه حیات فاطمه علیهاالسلام درس ‎هائی می ‏آموزیم که از یک سو درس عبرت ‎اند و از سوی دیگر در خور ثبت در تاریخ برای راه ‎آموزی ما. و در ضمن این مطالعه با کسانی آشنا شدیم که برای دستیابی به رتبه و مقام ظاهر و بزرگ و جلال و شکوه فاطمه علیهاالسلام را نادیده گرفته و خواستند از این راه به نوائی برسند ولی خدای آن را برای همیشه‏ شان پذیرا نشد.
ولی امروز نه آن دونان ‎صفت حضور دارند و نه فاطمه علیها السلام؛ هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتی از این بالاتر که می ‏بینیم ظالمان با خرید آن همه ننگ ‏ها طرفی نیستند و ظلم و تجاوز و غصب ‌شان برای آنها آبروئی نساخت و راه و روش شرم انگیزشان راهی و وسیله‏ ای برای سعادت ‌شان فراهم نکرد.
برخی شکوه فاطمه علیها السلام را فراموش کردند، به خاطر نانی، به دریوزگی درآمدن و به خاطر مقامی، با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگی خود، و حتی شرافت خویش را فروختند و مجری فرمان خائنان شدند که در سایه آن فاطمه علیها السلام مجروح و زخمی به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنیا رفت.
آنان که در آن روز جز به خود و نیت پست خود نمی ‏اندیشیدند اینک در کجایند و فاطمه علیهاالسلام در کجاست؟

 فاطمه علیهاالسلام محور درس‏ ها
او محور درس‏ هاست و در حیات شخصی، در عبادت و نیایش در کار و تلاش، در احساس تعهد و در انجام مسؤلیت، در تکلیف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفداری و در برنامه‏ریزی، در اعمال روش معین در امور، در نظارت اجتماعی، در امر به معروف و نهی از منکر و در مبارزه و حق‏ طلبی.
برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی کرده ‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می ‏دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی ‏نظیر و ادبی کم نظیرتر در دنیای زنان. 
او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترک، درس صفا و اخلاص در کارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس کمک ‎کاری برای مردم، درس زیر بازو گیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎ افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار کردن.
- او دختری برای پدر است در احترام ‏پدر، رعایت حال او، دفاع از او، مهرورزی به پدر، رعایت شئون ‏او.
-او همسری است برای شوهر، هم ‎شأن او، هم کفو او، دوستی با شوهر، همرزمی با او، همگامی با او.
-او مادری است برای فرزندان، مادری متعهد، درس ‏آموز، مهربان، صمیمی و همراه، القاء کننده ایمان و اخلاق.
-او عضوی است برای جامعه، خود اهل احسان و خیر، اهل هدایت و ارشاد، تمام کننده حجت.
-و او الگوی مکتب محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

 مرزهای درس آموزی
برای آن کس که طالب راه فاطمه علیهاالسلام و در مسیر سعادت آموزی است، مرزهای مطالعه و تحقیق در حیاتش از این دید ها و جنبه‏ ها می ‏توانند مفید باشند.
1- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خود: تلاش او در خداشناسی، خودسازی، پرورش ابعاد وجودی، حیات شخصی، رشد خود و ... .
2- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خدای خود در شناخت او از خدا در عبادت، اطاعت، تسلیم، استمداد، توکل، هدف و خشیت از خدا، امیدواری‎ ها ...
3- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با انسان‎ ها: پدر، مادر، اعضای خانواده، همسر، فرزندان، خادمان، دوست، دشمن، مؤمن، کافر، مشرک، منافق و ... .
علی (علیه‌السّلام) او را یکی از دو رکن جهان اسلام معرفی کرد که رکن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز که فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌ السّلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان رکن دومی بود که از دست رفت )هذا رکن الاخر( 
4- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با دنیا: دنیا، ارزش آن، تلقی از آن، وظیفه ‏اش در جهان، موضعگیری ‏ها، نگرش ‏ها ... .
5- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با پدیده‏ های این جهان: از نعمت ‏ها، آب و خاک، حیوان، حق، باطل و عوامل و موانع رشد، پدیده ‏های مرئی و نامرئی ... .
6- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با واقعیت ‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فقر و غنا و دیگر جنبه ‏هائی که از آن می ‏زایند.
و در سایه این مطالعه و تحقیق راه ‏ها روشن می ‏شوند. و آنگاه عزم و اراده ‏ای نیرومند لازم است تا حیات خود را بر پایه این شناخت ‏ها استوار سازد. قدم در جای قدم او بگذارد خوشبختی و بدبختی را بر اساس این چارچوب‏ ها تنظیم نماید.
فاطمه علیهاالسلام؛ سندیت حق
فاطمه علیهاالسلام سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامی در برابر غیر آن است. او سندی است برای معرفی زن و ارزش او و رشد او، و کمال او، و نمونه ‏ای از یک همسر ایده‏آل، مادر ارزنده و عضوی برای جامعه، هادی زنان، الگوی نیایش، اسوه پوشش... .
فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد کردن و ذکر است؛ بدان خاطر که تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می‏ دهد، خاطره حق‎ طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می ‏دهد و یا مبارزه ‏اش در ما روح مبارزات حق ‏طلبانه را احیاء می ‏کند.
و هم او سند مظلومیت است، سند حق‏ طلبی است. کبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای کوتاه کردن دست او از دامن حق و این خود یک سند است. اثر ضربه ‏های تازیانه بر بدن، خطوط کبودی در آن پدید آوردند که هر کدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.
فاطمه علیهاالسلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله ‏های درد مندانه‏ اش که به خاطر نجات امت و اصلاح شئون آنها بر می ‏آمد هنوز در گوش ‏ها طنین ‎انداز است. و شهادت مظلومانه ‏اش حاکی از مقاومت و خطابه جانانه ‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی نا امنی پدید آمده از غاصبان حق.

پی ‎نوشت
1- ذخائر العقبی، ص 56.




سوگنامه (در سوگ ریحانه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم )

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌ های چادرت دست نیاز می ‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ‌ات بوسه می ‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ‌ها و داغ‌ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی... 
وجود مبارک حضرت فاطمه علیها السلام تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست. بلکه تجسمی عینی و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود گوشه ‌هایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره‌ ها، الهه ‌ها و افسانه‌ ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم علیه السّلام یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی ایشان برای انسان کمال‌ گرا یک الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود. 
از این رو است که فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌ دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمی کرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را می ‌آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگی دنیایی درک می‌شود. 
بنابراین بی ‌دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست که هر چه انسان برای درک حضرت فاطمه علیها السلام تلاش می ‌کند، برکت آن بر خودش می‌ تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است. 
امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاکی هستیم که به دنبال معنویت فاطمه علیها السلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمان‌ هایی سعی دارند آوای خوش چشمه کوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند. 
رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که خدای متعال فرمود: ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌ آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی ‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی ‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السّلام روایت شده است که، ولادت حضرت زهرا علیها السلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)
فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می ‌دانند. اگر فاطمه علیهاالسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمی ‌کرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را می ‌آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگی دنیایی درک می‌ شود.

راز دل‌ غمین‌ فاطمه علیهاالسلام 
"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ کامی‌ یا لقمه ‌ای‌ در دست‌ گرسنه ‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ که‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدکوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می ‌‌آشامیدید و از برگ‌ های‌ خاک ‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می ‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می ‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید که‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ کرد. چه‌ سختی ‌ها که‌ نکشید و چه‌ شکنجه ‌ها که‌ ندید. 
هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌ های‌ شیطان‌ و گردنکشی‌ از یارانش‌ سر بر می ‌داشت‌ و فتنه ‌ای‌ از مشرکان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می ‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السّلام را در کام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می افکند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی ‌کوفت‌ و آتش‌ سرکش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌ کرد، آرام‌ نمی ‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السّلام در راه‌ خدا سختی‌ می ‌کشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌ زد. در کار خدا از جان‌ مایه‌ می ‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیک‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می ‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می ‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمی ‌آمد. 
ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روز ها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌ گذراندید و زندگی‌ می ‌کردید و بی ‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می ‌آمد، خود را کنار می‌ کشیدید و ما را تنها می ‌گذاردید و از جنگ‌ می ‌گریختید. 
"برای‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ می ‌خواهند الهی‌ زندگی‌ کنند، فاطمه علیها السلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر کس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌ نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می ‌کند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می ‌سازد.
... به‌ کجا می ‌روید؟ چه‌ می ‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌ گویید که‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز! 
... هان‌ می ‌بینم‌ که‌ اینک‌ باز زمین ‌گیر شده‌ اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده ‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا کرده‌ اید و کسی‌ را که‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ کار حکومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ کرده ‌اید. 
... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ کافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ کنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد. 
و بدانید آنچه‌ را که‌ اینک‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ که‌ می‌ دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید کرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود که‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود که‌ در دل‌ خسته ‌ام‌ متراکم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ که‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ کشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ کرده‌ باشم."(3)

پی ‌نوشت ‌ها: 
1- مستدرک سفینة البحار؛ 3/334 . 
2- الکافی؛1/457. 
3- از سخنرانی‌ تاریخی‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر (برگرفته‌ از کتاب‌ "زندگانی‌ حضرت‌ فاطمه (سلام الله علیها)"، نوشتهِ دکتر اسماعیل‌ حسینی .




 اشعار

   عشق یعنی ...عشق یعنی دل سپردن در الست از می وصل الهی  مستِ مست
عشق  یعنی  ذکر ناموس  خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا
عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا
شرم ایوب نبی  از مرتضی
عشق بر دلداده  فرمان  می ‌دهد
عاشق جان داده را جان می ‌دهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عشق  یعنی انقلاب فاطمه
از کبودی  چشم تار فاطمه
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
بیت الاحزان خراب فاطمه

   ضریح گمشدهعشق من پائیز آمد مثل پار
باز هم، ما باز ماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما

 
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس، مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می ‌دهد
عطر دوران جوانی می ‌دهد
یاس ‌ها یادآور پروانه ‌اند
یاس ‌ها پیغمبران خانه‌ اند
یاس ما را رو به پاکی می‌ برد
رو به عشقی اشتراکی می ‌برد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
!
بر لبان ما که می‌ خندید؟ یاس
!
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می ‌شود
راهی شب ‌های دیگر می ‌شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ‌ها رو کرده ‌اند
یاس را پیغمبران بو کرده ‌اند
یاس بوی حوض کوثر می ‌دهد
عطر اخلاق پیمبر می‌ دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه ‌های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می‌ چکانید اشک حیدر را به چاه
 
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می‌ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل یاس کبود
 "
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
گریه کن حیدر! که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روی یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
گریه کن زیرا که کوثر خشک شد
زمزم از این ابر ابتر خشک شد
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت کن که فاق
می‌ شود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن کن تا سحر
که پر است از لخته ی خون جگر
گریه کن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت می ‌برند
دخترانت را اسارت می ‌برند
گریه بر بی ‌دستی احساس کن
!
گریه بر طفلان بی عباس کن
!
باز کن حیدر! تو شط اشک را
تا نگیرد با خجالت مشک را
گریه کن بر آن یتیمانی که شام
با تو می ‌خوردند در اشک مدام
گریه کن چون گریه ی ابر بهار
گریه کن بر روی گل‌ های مزار
مثل نوزادانی که مادر مرده ‌اند
مثل طفلانی که آتش خورده ‌اند
گریه کن در زیر تابوت روان
گریه کن بر نسترن ‌های جوان
گریه کن زیرا که گل‌ ها دیده ‌اند
یاس‌ های مهربان کوچیده ‌اند
گریه کن زیرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری می ‌بریم
ما جوانی را به پیری می ‌بریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مأیوس من! یاس سپید
   
"احمد عزیزی"

   سوختممنکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم
صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی
تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند
محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم زینبم می دید آتش زائر رویم شده
از پریشانی او در بین اعدا سوختم صورت آتش گرفته تا ز سیلی شد کبود
شکر کردم، بهر حفظ جان مولا سوختم مثل چشم مجتبی مسمار یا رب سرخ بود
من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم هر که نان از سفره ی ما برده بود استاده بود
بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان
پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم    (جواد حیدری)





  پـــــیامک ها

شکسته بال و پری ز آشیانه میبردند/ تن ضعیف غریبانه شبانه میبردند
جنازه ای که همه انبیاء قربانش/ چه شد که هفت نفرمخفیانه میبردند
****
ما گوشه نشینان غم فاطمه هستیم
محتاج عطا و کرم فاطمه هستیم
یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است
دلسوخته عمر کم فاطمه هستیم

****
امشب دل سنگ کوچه ها میگرید/ یک شهر،خموش و بیصدا میگرید
تشییع جنازه غریب زهراست/ تابوت بحال مرتضی میگرید
****
غم مخور یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته
مهدیت با کوثر دارو و درمان خواهد آمد

****هرچه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام 
حج من بی فاطمه بی حاصل است / فاطمه حلال صدها مشکل است . . .
****
الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا / غروب غربت مادر سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع / به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا
****
فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد / با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد
والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده / با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد
****
پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود / روی کبود زهرا (سلام الله علیها) اجر نبوتش بود؟
****
هر سینه که دوستدار زهراست / آشفته و بی قرار زهراست
گنجینه ی هفت آسمان ها / در سینه ی خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همین بس / عالم همه وامدار زهراست . . .
****
در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند / ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند . . .

****
سوز دل سیاهم دیگر اثر ندارد / بس که گناه کردم اشکم ثمر ندارد
ای کاش قبل مردن یار از سفر بیاید / او عزم انتقام زهرا مگر ندارد . . .
****
چرا شب غم ما را سحر نمی آید / چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید
عزیز فاطمه! یکدم بیا به محفل ما / مگر به مجلس مادر، پسر نمی آید . . .
****
تو را از جان و دل باشم خریدار / بیا ای یوسف زهرا به بازار
بیا و انتقام مادر خویش / بگیر از دشمن بد اختر خویش
از آنهایی که حقش غصب کردند / عدو را جای حیدر نصب کردند
****
عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات
****
مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری؟
چرا گم شد نشان قبر آن انسیه حوراء؟
هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ایامی!
نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا!

****
دل خورشید محک داشت؟ نداشت! یا به او آینه شک داشت؟ نداشت! آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت! غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت! مردم شهر به هم می گفتند در این خانه ترک داشت؟ نداشت! شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشت! تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشت! نداشت! نداشت...!

****
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید 
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس در او محبت زهرا نیست 
علامه اگر هست سلامش نکنید
****
یا علی رفتم بقیع اما چه سود 
هرچه گشتم فاطمه (سلام الله علیها  ) آنجا نبود 
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام 
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (سلام الله علیها  ) بی حاصل است 
فاطمه (سلام الله علیها  ) حلال صدها مشکل است
****
پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود 
روی کبود زهرا (سلام الله علیها  ) اجر نبوتش بود؟
****
فاطمیه قصه گوی رنجهاست      فاطمیه تفسیر سوز مرتضی است
فاطمیه شعر داغ لاله است             قصه ی زهرای ۱۸ ساله است
فاطمیه شرح دیوار و در است    دفتر در مقام سخت زینب پرور است
****
دیدم که از پس در پهلوی من شکسته است 
فریاد من در آنجا علی علی علی بود
بر روی سینه من با میخ در نوشتند 
این جرم گفتن علی علی علی بود 
من هم ز خون سینه بر روی در نوشتم 
تنها گناه زهرا علی علی علی بود 
****
ز آن روزی که سیلی خورد زهرا 
سیه شد روزگار اهل معنا 
شنیدم ز عارفی که می فرمود 
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا

****
زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه 
هست از غم او، سینه ی عالم پر آه
ناموس خدا کجا و سیلی خوردن 
لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله
****
کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تیر به اصغر زدن امضاء کردنند
****
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود 
ای کاش در سوخته مسمار نداشت
****
دل از غم فاطمه توان دارد، نه 
و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری 
جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

****
تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست/در جوابم این چنین گفت و گریست
لیلی ومجنون همه افسانه اند/عشق تفسیری ز زهرا و علیست

****
الا ای چاه یارم را گرفتند /گلم، باغم، بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی /همه دار و ندارم را گرفتند

****
دل از غم فاطمه توان دارد، نه / و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری/جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

****
دعایی زیر لب دارم شبانه
تو آمین گوی ای ماه یگانه
الهی هیچ مظلومی نبیند
عزیزش را به زیر تازیانه



 نـواهـا

برای ذخیره کردن ، بروی آیکون  راست کلیک نموده و گزینه ... Save Target As  را انتخاب نمائید .

 

1آب کفن - کریمی
2مادر جان - کریمی
3ممنونم - کریمی
4نوحه - کریمی
5تا چند - کریمی
6شهیده - ارضی
7خبر - بنی فاطمه
8زبان حال
9گل یاس
10زیارت حضرت زهرا - استاد فرهمند





 تصاویر
















































                                         WWW.REYWEB.IR


ابزار وبلاگ